محمد أبو زهرة ( مترجم : حسين صابرى )

16

خاتم النبيين ( ص ) ( خاتم پيامبران ص ) ( فارسى )

سخنگوى مشركان به آن بزرگ مرد ابو طالب گفت : « اى ابو طالب ، اين عماره پسر وليد چابكترين و زيباترين جوانان قريش است او را در اختيار گير كه يارى و دفاع متقابل تو از او و او از تو و پرداخت ديه متقابل با توست . او را به فرزندى خود گير كه او براى توست و در مقابل پسر برادرت - همين كه با دين تو و دين پدرانت مخالفت ورزيده ، اجتماع خاندان تو را بر هم زده و انديشه‌هاى ما را سبك خوانده است - را در اختيار ما قرار داده تا او را بكشيم كه يك مرد به يك مرد » . بىترديد اين انديشه‌هاى سخيف بود كه مردى پسر برادر خود را براى كشتن در اختيار آنان قرار دهد و فرزند آنان را در اختيار گيرد و تربيت و حمايت كند . به همين سبب نيز ، آن مرد با عظمت لحظه‌اى در پاسخ آنان درنگ نكرد تا هر چه زودتر سخافت اين انديشه را بر آنان آشكار سازد . وى گفت : « به خداوند سوگند ، چه داد و ستد بدى از من مىخواهيد ! آيا فرزند خود را مىدهيد تا او را براى شما سير و بزرگ كنم و من فرزند برادر خويش را در اختيار شما قرار مىدهم تا او را بكشيد ؟ به خداوند سوگند هرگز چنين چيزى نخواهد شد » . در اين ميان مطعم بن عدى از بنى عبد مناف گفت : « اى ابو طالب ، به خداوند سوگند خاندانت با تو انصاف ورزيده و براى راحت شدن تو خود را به زحمت انداخته‌اند » . اما ابو طالب با حالتى آميخته به سرزنش و نكوهش به وى پاسخ داد : « به خدا سوگند ، آنان با من انصاف نكرده‌اند ، بلكه تو بر اين انديشه شده‌اى كه مرا خوار و سركوب كنى و مردم نيز عليه من همدست شده‌اند . پس هر چه دوست دارد انجام ده » . در پى اين گفتگو ، مشركان اصرار و سختگيرى بيشترى كردند تا آنجا كه - به گفتهء ابن كثير - كار رو به تباهى نهاد ، جنگ شعله برافروخت و آن مردم با دشمنى از يكديگر جدا شدند و همديگر را به جنگ خواندند . 268 - بدين ترتيب ، ابو طالب در وضعيّتى سخت و روياروى سختگيرى قبيلهء